زنگ کوچ

من عشایر زاده ای آزاده ام
مهربان و با صفا و ساده ام
دشت باشد مأمن و مأوای من
خانه ی من چادر زیبای من
نسل آفتاب
چادر من چلچراغی از صفاست
چادر من باغی از آیینه هاست
باغی از آیینه های دوستی
باغی از مهر و صفای دوستی
sabalan mountain boy
قلب من با قلب صحرا می تپد
در هوای دوستی ها می تپد
ایل من چادرنشین دشت هاست
عاشق و دل داده ی گل گشت هاست
زندگی
من به زنگ کوچ عادت کرده ام
در دل صحرا عبادت کرده ام
دامن خود را پر از گل می کنم
در هوای گل تأمّل میکنم
پسران ساوالان
حامی اسلام و قرآن بوده ام
دین و ایمان را نگهبان بوده ام
مرزها را پاسداری کرده ام
در ره دین جان نثاری کرده ام
چشمه سار دشت با من آشناست
کوه و دشت و گلّه با من هم صداست
آشنایم با زبان سادگی
عاشقم من٬ عاشق افتادگی
پسر سبلان
شاعر : سیّد علی اکبر تقویان سادات
***************************
فوتوگرافر : مهرداد تاجدینی
برای دیدن در سایز بزرگتر بروی عکسها کلیک کنید
/ 3 نظر / 13 بازدید
بنده خدا

سلام ممنون شعر بسیار زیبایی بود شاعر توانایی هستند آقای تقویان ممنون

فاطمه دواتگر

[گل]عالی بود

نعیمه

[چشمک]عالی بود